یگانه زهرا، هدیۀ آسمانی

عاشقانه هایی برای یگانه زهرای من

نفسم شیرین ترین دختر دنیا

سلام نفسم خوبی مامانم خوبی پرنسس کوچولوی خودم وای حتما الان که داری می خونی برای خودت خانمی شدی دیگه هر چند هم که الان تو شیرینی و خانمی کم نداری انقدر از بلبل زبونی هات چیزی دارم بگم که نمی تونی فکرش رو بکنی انقدر ما سه تایی رو پر از نشاط می کنی که هر لحظه مونده بیایم دیگه بخوریمت مثلا دیشب بابایی تو آشپز خونه کار می کرد شما رفتی به بابا می گی بابا جون کار نداری؟ وای بابایی رو می گی کیف کرد از دستت که رفتی کمک کنی به بابا... دخترم اینجا تو غربت بجنورد هم که کلی دلت می گیره و دایم می گی بریم بابا حاجی بریم پیش نسرین بریم مامانی ، دایی از روز جکعه هم که با سارا صحبت کردی و میخوای بری پیش دختر دایی های خوشگت و دایم می گی بریم پیش الایه ...
4 بهمن 1395

شیرین ترین دختر دنیا

سلام عسل بانو سلام پرنسس من خوبی گل من وای که اگه بدونی چقدر شیرینی وای که این روزا چقدر ما سه تایی با کارات کیف میکنیم خانم خانما،دختر قشنگم این مدت خیلی کارات رو دارم به خاطر می سپارم که بیام برات بنویسم  بیام بگم که دختر من وقتی ازش می پرسم عسل من کیه؟؟می گه م ma ma ma ma الهی فدای من من گفتنت بشم من و بابا که عینکمون رو میزاریم تا وضو بگیریم و وقتی لازم داریم شما بدو بدو برامون می یاری خانمی امروز هم یک کاری کردی که من خیلی کیف کردم امروز به رضا جونم گفتم گوشیم رو از روی میز آینه بیاره،بعد چند ثانیه دیدم شما گوشی بدست اومدی و بهم دادی هنوز رضا داشت دنبال گوشی می گشت و به گوشی زنگ می زد که پیداش کنه غافل از اینکه ...
26 ارديبهشت 1395

دم دمای یک سالگی

سلام دختر ماهم سلام عسل قشنگم سلام خانمممممم الهی فدات بشم الان تو بغلم خوابیدی قربونت برم که اگه مامامتی پیشت نخوابه زودی بیدار می شی و دوست داری با مامانی بخوابی دیگه نزدیکای یک سالگیته خانمی  دیگه داری برا خودت خانمی می شی که نگووو عزیز دلم الان دو تا دندون بالا داری دو تا مروارید خوشگل دیگه هم پایین الهی بگردمت امسال محرم پای ثابت نوحه و سینه بودی بابا برات نوحه می خونه شما سینه میزنی تو نوحه ترانه برا دختر خوشگلش می گه شما باز دست می زنی خلاصه حواست جمعه و با ریتم بابایی براش ناز می یاری وای گلم هر جا باشی بابا یواشم بگه یا حسین شما سینه میزنی قربونت برم رابطه شما و داداشی که نگو عالیه  بوس کردنات هم که ه...
23 آبان 1394

بدون عنوان

سلام عسلم خوبی گل قشنگم امروز 6 ماه 6 روزه شدیییییییییییییی..............هوراااااااااااااااااا الهی بگردمت که با اینکه 6 ماهت اما 5/5 کیلویی خوردنت بهتر نشده اما کلی کار بلد شدی Ada Aga Abe که همون "آبه" هستش در در رفتنت عالیه حسابی بابایی رو مشغول کردی که باید هر روز ببردت "دردر" و شما هم کلی کیف میکنی از پایان 5 ماهگی دیگه غلت می زدی و الان هم حسابی فضولی می کنی امروز 13 تیرماه و تنها 12 روزه دیگه از ماه رمضان باقی مونده هنوز بطور کامل چهار دسته و پایی رو یاد نگرفتی اما می تونی پاهت رو برای این کار تکون بدی و بعد خودت رو می ندازی جلو تا برسی به هدفت بعضی و...
27 شهريور 1394

اولین خرابکاری

سلام عسلم خوشگلم فدات بشم که اولین خرابکاری رو برام درست کردی عزیزم الان با هم داریم وب گردی می کنیم و شما توی بغلم نشستی و من دفترم رو جلوت گذاشتم،شما هم خیلی جسورانه یکی از برگه هاش رو پاره کردی هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جیگرت رو بگردم تند تند هم برام کلیدای کیبورد رو می زنی ...
26 فروردين 1394

یگانه زهرای خوشگلم زمینی شد

سلام یگانه زهرای من سلام عسل خانم سلام نفس خانم بالاخره اومدی پیشمون الان 87 روز از اومدنت می گذره و حسابی من و بابایی و رضا جونم داریم توی آسمونا سیر می کنیم وقتم کمه و یک عالمه حرف دارم چند تا عکس می گذارم و اونجا یک کمی از اتفاقا می گم یگانه زهرا تازه به ما رسیده عزیزم الان فقط سه ساعت از زمینی شدنت می گذره یگانه زهرا تازه به ما رسیده عزیزم الان فقط سه ساعت از زمینی شدنت می گذره       40روزگی هم گوشای خوشگلت رو سوراخ کردیم   ...
27 بهمن 1393

هفته 32

سلام عسلم خوبی خوشگلکم این روزا بابا دیگه داره بی طاقتی می کنه و گه گداری از دلتنگیش بهت میگه، ولی من می پرم وسط می گم نگو تورو خدا که عسلی می شنوه مثله رضا جونم زود می یاد ها بابا هم زود حرفش رو عوض می کنه و میگه نه بابا الان کهخ نیا بگذار بزرگتر بشی بعد بیا توی بغل هر سه تایی مون تا دو هفته پیش ضربه هات خیلی قویتر بود اما الانه دیگه هم کمتر شده و هم ضعیف تر بابایی می گه بگذار خوشگلم بخوابه تا زودی بزرگتر بشه ولی من میگم دیگه حتما جات اون تو تنگ شده و نمی تونی مثله قبل دشت و پا بزنی الهی بگردمت که یکی از تفریحات ما سه تا این بود که می شستیم تا شما ضربه بزنی و ما همگی کیف کنیم رضاجونم که با حرکاتت کلی...
16 مهر 1393

بدون عنوان

سلام عسلم خوشگل مامان چطوره؟؟؟ 28 هفتگی خوش می گذره؟؟ از امروز سحر بزرگ شدنت رو دیگه حسابی حس می کنم از امروز حرکتات محکم تر وشدیدتر شده بابایی همیشه منتظر بود حرکتات مثله داداشی بشه ولی تا امروز اینجوری نبود اما امروز دیگه دقیقا حرکتات شبیه رضا جونم بود مثله همین الان که داری حرکت می کنی وای نمی دونی چه قدر شیرینه اینکه نفس خوشگلت توی دلت باشه و حسش کنی خیلی شیرینه عزیزم دیگه بابایی اومد ناهار بخوریم فعلا بای
18 شهريور 1393

این روزای ما

سلام عسلم خوبی خوئشگلم این روزا داری بزرگ تر می شی و من حسم ازت بیشتر و بیشتر میشه گرسنگی شما رو بیشتر حس می کنم انقد که یک شب که برای آزمایش دیابت حاملگی باید چیزی نمی خوردم نتونستم حرکتای شما رو تحکل کنم و ساعتای 12 شب دیگه رفتم شام خوردم و آزمایشم و تاخیر انداختم عزیزم، رضا جون هم خیلی منتظرته و دایم پیشت می یاد و باهات صحبت می کنه و ازت می خواد که مامان رو اذیت نکنی الهی فدای رضام بشم که برات غصه تعریف میکنه و کلی قربون صدقه ات میشه و بهت میگه من مامان رو با نی نی خوشگلمون تقسیم کردم شاید باورش مشکل باشه ولی عشق رضا به شما دست کمی از من نداره و فوق العاده مواظبته که من مبادا روی زمین بشینم و نی نی اذیت بشه یا ای...
23 مرداد 1393