یگانه زهرا، هدیۀ آسمانی

عاشقانه هایی برای یگانه زهرای من



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 12:25 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
شیرین ترین دختر دنیا

سلام عسل بانو

سلام پرنسس من

خوبی گل من

وای که اگه بدونی چقدر شیرینی

وای که این روزا چقدر ما سه تایی با کارات کیف میکنیم

خانم خانما،دختر قشنگم این مدت خیلی کارات رو دارم به خاطر می سپارم که بیام برات بنویسم 

بیام بگم که دختر من وقتی ازش می پرسم عسل من کیه؟؟می گه م ma ma ma ma

الهی فدای من من گفتنت بشم

من و بابا که عینکمون رو میزاریم تا وضو بگیریم و وقتی لازم داریم شما بدو بدو برامون می یاری

خانمی امروز هم یک کاری کردی که من خیلی کیف کردم

امروز به رضا جونم گفتم گوشیم رو از روی میز آینه بیاره،بعد چند ثانیه دیدم شما گوشی بدست اومدی و بهم دادی هنوز رضا داشت دنبال گوشی می گشت و به گوشی زنگ می زد که پیداش کنه غافل از اینکه شمااا گوشی رو آوردی😙😙😙😙😙😙😙😙فدای کاری شیرینت بشم من

نماز خوندنت که بگم تکه عزیزم تا ما حرف وضو می زنیم یا صدای اذان می یاد سریع برای همه جانماز می یاری و چون من و بابا نماز جماعت می خونیم جانماز بابا رو جلو و ماله من رو پشتش می نداری😂😂عشقی خانمی عشق

باور کن خیلی شیرینی 

همون عاشقتیم

رضام بهت می گه دختر منههههه



[موضوع : ]
[ يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ] [ 22:56 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
دم دمای یک سالگی

سلام دختر ماهم

سلام عسل قشنگم

سلام خانمممممم

الهی فدات بشم الان تو بغلم خوابیدی

قربونت برم که اگه مامامتی پیشت نخوابه زودی بیدار می شی و دوست داری با مامانی بخوابی

دیگه نزدیکای یک سالگیته خانمی 

دیگه داری برا خودت خانمی می شی که نگووو

عزیز دلم الان دو تا دندون بالا داری دو تا مروارید خوشگل دیگه هم پایین

الهی بگردمت امسال محرم پای ثابت نوحه و سینه بودی بابا برات نوحه می خونه شما سینه میزنی تو نوحه ترانه برا دختر خوشگلش می گه شما باز دست می زنی خلاصه حواست جمعه و با ریتم بابایی براش ناز می یاری

وای گلم هر جا باشی بابا یواشم بگه یا حسین شما سینه میزنی

قربونت برم رابطه شما و داداشی که نگو عالیه 

بوس کردنات هم که هممونو کشته 

دیشب وسط منو و بابا اومده بودی تا بخوابی هر می یومدی منو بوس می کردی هی می رفتی بابایی رو بوس می کردی نمی دونی خانمی دوتامون برات ضعف کرده بودیم

وای خانمی الانه یادم اومد هفته دیگههههههههههههههه واکسن دارییییییییییی

مو به تنم سیخ شد

دخملیم! واکسن نههههههههه!عزیزم برات نمی تونم عکس بزارم چون با گوشی دادم می نویسم

فقط بدون این روزا با شما و داداشی به من و بایایی خیلی خوش میگذره عزیزم

هزار تا بوس داری خوشگلمممم



[موضوع : ]
[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 11:07 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
یگانه جونم و حرفای خیلی خصوصی مون


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

تاریخ تولدم رو بزن




[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 مهر 1394 ] [ 21:26 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]

سلام عسلم

خوبی گل قشنگم

امروز 6 ماه 6 روزه شدیییییییییییییی..............هوراااااااااااااااااا

الهی بگردمت که با اینکه 6 ماهت اما 5/5 کیلویی

خوردنت بهتر نشده اما کلی کار بلد شدی

Ada

Aga

Abeکه همون "آبه" هستش

در در رفتنت عالیه حسابی بابایی رو مشغول کردی که باید هر روز ببردت "دردر" و شما هم کلی کیف میکنی

از پایان 5 ماهگی دیگه غلت می زدی و الان هم حسابی فضولی می کنی

آرامآرام

امروز 13 تیرماه و تنها 12 روزه دیگه از ماه رمضان باقی مونده

هنوز بطور کامل چهار دسته و پایی رو یاد نگرفتی اما می تونی پاهت رو برای این کار تکون بدی و بعد خودت رو می ندازی جلو تا برسی به هدفت

بعضی وقتا هم که دنده عقبی می ری

عزیزم غذا دادنت با مشقت تمام ادامه داره و هنوز به روند طبیعی رشدت نرفتی

آرامآرام

 عزیزم امروز پنجم مرداد ماهه

شما همی الان چند تا چهاردست و پایی رفتی و دل منو آب کردی

عزیزم این روزا حرکتت با شکل خیلی جالبیه پاهات رو جلو میبری بعد با سینه خودت رو پرتاب میکنی جلو

اینطوری برای خودت جلو میری

آرامآرام

عزیزم امروز 27 شهریور ماهه و تا سه روزه دیگه ده ماهگیت تموم میشه

اوایل ماه نه چهار دست و پایی رو شروع کردی و هنوز راه رفتن رو یاد نگرفتی

خیلی جیگری و انقده دلبری می کنی که هممون رو کشتی

بابا که می خواد از خونه بره بیرون شما دیگه بال بال میزنیه بری

و جلوی در حاضری برای دردر رفتن

وای که شیرین کاری هات نمی دونی چه میکنه باهامون

هر سه تایی دوست داریم و داداشی هم که نگو دایم تو بغلشی و از وقتی اجازه دادیم تا بغلت کنه صبح که بلند میشه می یاد از اتاق ما برت می داره و باهم می رین توی سالن

نمیدونی داداشی چقده هوات رو داره و این رابطه خوبی که بین شما دو تایه خیلی جالبه که شما هم همش دنبال رضا جونی و باهاش کیف میکنی

عزیزم دوست دارم



[موضوع : ]
[ جمعه 27 شهريور 1394 ] [ 21:18 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
اولین خرابکاری

سلام عسلم

خوشگلم فدات بشم که اولین خرابکاری رو برام درست کردی

عزیزم الان با هم داریم وب گردی می کنیم و شما توی بغلم نشستی و من دفترم رو جلوت گذاشتم،شما هم خیلی جسورانه یکی از برگه هاش رو پاره کردیقه قههمحبتهورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جیگرت رو بگردم تند تند هم برام کلیدای کیبورد رو می زنی



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 26 فروردين 1394 ] [ 22:17 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
یگانه زهرای خوشگلم زمینی شد

سلام یگانه زهرای من

سلام عسل خانم

سلام نفس خانم

بالاخره اومدی پیشمون

الان 87 روز از اومدنت می گذره و حسابی من و بابایی و رضا جونم داریم توی آسمونا سیر می کنیم

وقتم کمه و یک عالمه حرف دارم

چند تا عکس می گذارم و اونجا یک کمی از اتفاقا می گم

یگانه زهرا تازه به ما رسیده

عزیزم الان فقط سه ساعت از زمینی شدنت می گذره

یگانه زهرا تازه به ما رسیده

عزیزم الان فقط سه ساعت از زمینی شدنت می گذره

 

 

 

40روزگی هم گوشای خوشگلت رو سوراخ کردیم

 

 

 

 

این هم پسر عمه شما که فقط 4 روز ازت بزرگتره

اون اخمات رو بخورم مامانیمحبتبوس

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 27 بهمن 1393 ] [ 12:14 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
هفته 32

سلام عسلم

خوبی خوشگلکم

این روزا بابا دیگه داره بی طاقتی می کنه و گه گداری از دلتنگیش بهت میگه، ولی من می پرم وسط می گم نگو تورو خدا که عسلی می شنوه مثله رضا جونم زود می یاد ها

بابا هم زود حرفش رو عوض می کنه و میگه نه بابا الان کهخ نیا بگذار بزرگتر بشی بعد بیا توی بغل هر سه تایی مون

تا دو هفته پیش ضربه هات خیلی قویتر بود اما الانه دیگه هم کمتر شده و هم ضعیف تر

بابایی می گه بگذار خوشگلم بخوابه تا زودی بزرگتر بشه

ولی من میگم دیگه حتما جات اون تو تنگ شده و نمی تونی مثله قبل دشت و پا بزنی

الهی بگردمت که یکی از تفریحات ما سه تا این بود که می شستیم تا شما ضربه بزنی و ما همگی کیف کنیم

رضاجونم که با حرکاتت کلی کیف می کرد و قربون صدقه ات می رفت

منم که تا شما حرکت می کردی به بابایی یا رضا می گفتم بدویی بیان....

الان 1800 گرم وزن داری

دو سه روز پیش رفتیم با کلی نگرانی سونوگرافی و دکتر حتیبیمارستان هم نزدیک بود بستری بشم اما به خیر گذشت و مشکلی نبود

آخه یک مقدار آب ازم اومده بود که خیلی نگران بودیم

اینجا ما سه تایی نگارنت بودیم و مشهد هم بابا حاجی و مامانی کلی غصه خوردن برات

ولی بازم خدا رو هزار بار شکر که بخیر گذشت عزیزم

و اما اینکه آمپولهای بتا متازون هم دیشب و شب قبلش به پیشنهاد دکترم زدم تا خدایی نکرده اگه شما زودتر بدنیا اومدی نگرانی از ریه های کوچولوت نداشته باشیم.

انشالله این دو ماه هم به سلامتی بگذره و به خوبی خوشی بیای توی بغل همون

دوست داریم عزیزم و برای سلامتیت دعا می کنیم



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 12:56 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]

سلام عسلم

خوشگل مامان چطوره؟؟؟

28 هفتگی خوش می گذره؟؟

از امروز سحر بزرگ شدنت رو دیگه حسابی حس می کنم

از امروز حرکتات محکم تر وشدیدتر شده

بابایی همیشه منتظر بود حرکتات مثله داداشی بشه ولی تا امروز اینجوری نبود

اما امروز دیگه دقیقا حرکتات شبیه رضا جونم بود

مثله همین الان که داری حرکت می کنی

وای نمی دونی چه قدر شیرینه

اینکه نفس خوشگلت توی دلت باشه و حسش کنی خیلی شیرینه

عزیزم دیگه بابایی اومد ناهار بخوریم فعلا بای



[موضوع : ]
[ سه شنبه 18 شهريور 1393 ] [ 14:34 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
این روزای ما

سلام عسلم

خوبی خوئشگلم

این روزا داری بزرگ تر می شی و من حسم ازت بیشتر و بیشتر میشه

گرسنگی شما رو بیشتر حس می کنم انقد که یک شب که برای آزمایش دیابت حاملگی باید چیزی نمی خوردم نتونستم حرکتای شما رو تحکل کنم و ساعتای 12 شب دیگه رفتم شام خوردم و آزمایشم و تاخیر انداختم

عزیزم، رضا جون هم خیلی منتظرته و دایم پیشت می یاد و باهات صحبت می کنه و ازت می خواد که مامان رو اذیت نکنی الهی فدای رضام بشم که برات غصه تعریف میکنه و کلی قربون صدقه ات میشه و بهت میگه من مامان رو با نی نی خوشگلمون تقسیم کردم

شاید باورش مشکل باشه ولی عشق رضا به شما دست کمی از من نداره و فوق العاده مواظبته که من مبادا روی زمین بشینم و نی نی اذیت بشه یا این غذا رو نخورم که برای شما ضرر داره که چیز سنگین بلند نکنم که برای شما خطر داره

داداشی کلی برای سلامتیت دعا هم میکنه و وقتی من می گم: خدا کنه خوشگلی نی نی مون به شما بره، داداشی می گه: نه نی نی مون از من خوشگل تر می شه

من خیلی خوشحالم که رضا انقده دوست داره و برای شما حتی از خودش هم می گذره چیزی که معمولا کمتر توی بقیه بچه ها دیده می شه

امیدوارم قدر داداش خوبت رو بدونی و محبتی که رضام توی این روزای سخت به شما می کنه رو به بهترین وجه جواب بدی

 

اما عزیزم از خودم و بابایی برات بگم

بابایی با تکون های شما کلی کیف می کنه و دایما دست بابایی رو شماست تا حست کنه

وقتی می یاد خونه از شما می پرسه و کلی برات غش و ضعف می ره و از حالا بهت می گه دختر بابا چطوره؟؟؟؟

خودم که دیگه نگوووووووووووووووووووووووووووو همیشه فک می کردم اگه من یک نی نی دیگه داشته باشم شاید نتونم بهش محبت کنم ولی از وقتی اومدی توی دلم هر روز احساس عشق بیشتری دارم و از صمیم قلبم دوست دارم حس دوباره مادر شدن انقده شیرینه که دردهایی که دارم برام هیچ اهمیتی نداره و دوری رو از خونواده و مامانم تحمل می کنه شاید هیچ وقت انقدر کسل و بی حوصله نبودم که الان مشهد نرفتنمون برای خسته کننده شده ولی همه اینا با فکر به اینکه بعد از این سختی های شما رو دارم برای قابله تحمله

امیدوارم صحیح و سالم بیای توی بغل هر سه تایی مون چون هر سه بی صبرانه منتظر اومدنتیم



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 12:43 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
اولین عکس نفسمون

سلام عزیزم

دیروز دوباره سونو بودیم و فیلمت رو گرفتیم و اولین عکست رو برات می گذارم

نفسم



[موضوع : ]
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 12:16 ] [ مامانی یگانه زهرا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد